/
یکی بود یک نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود
یه روز صبح آرش کوچولو از خواب بیدار شد و با هیجان به مامانش گفت مامان من امروز میخوام آتش نشان بشم
یکی بود یک نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود
یه روز صبح آرش کوچولو از خواب بیدار شد و با هیجان به مامانش گفت مامان من امروز میخوام آتش نشان بشم